در کشور من چیزهایی هست که داریم و نداریم. به داشتنشان افتخار می کنیم و حق استفاده نداریم. این مطلب در مورد چیزهایی است که باید ( تاکیدا باید ) داشته باشیم ، هزینه کنیم و حتما به وجودشان افتخار کنیم ولی اگر ..... ، بخوانید.
سه مثال:
خودرو ملی / اگر نمی دانید بدانید که سمند خوردو ملی ما ایرانیان است و تا چند ماه آینده یک خودرو ملی دیگر هم متولد خواهد شد توسط شرکت سایپا. باز اگر نمی دانید بدانید که سمند دارای سیستم بسیار پیشرفته سخنگو است که اگر در باز ماند تذکر میدهد و از این دست پیشترفته کاری ها ، حال اگر پول داشتی و خودرو ملی خریدی و سیستم سخنگو کار می کرد و اگر بزرگراهی بود و توانستی سرعت را به 200 کیلومتر برسانی خان باجی سیستم سخنگو با افتخار می گوید: این است خودرو ملی ...... اینه سمند....
تا جائی که من می دونم اگر سرعت خودرو در بزرگراههای کشور از 120 تجاوز کند ، جناب پلیس بزرگراه و نامحسوس راننده را اعمال قانون می کند. حال اگر شما میخواهید به خودرو ملی افتخار کنید؟ باید سرعت 200 را تجربه کنید. نمی دونم چرا ایران خودرو این افتخار را در جای دیگری بکار نبرده و قصد جان ما را کرده است.
شبکه های ماهواره ای ایرانی / بعد عمری در حسرت فرستادن شبکه استانی بر روی ماهواره ، بالاخره این مهم در استان ما رخ داد و یک ماهی به میمنت این اتفاق شگرف ، زیر نویس کردند و گفتند : شبکه سهند فرکانس فلان و ...
شاید برای شما هم این سوال پیش آمده باشد که چرا چیزی را تبلیغ می کنند که استفاده از آن جرم محسوب می شود. اگر این شبکه در آنتن ماهواره برای من پخش نمی شود حتما برای دوستان آن ور آب است. نخندید ، شاید کسی باشد که شبکه سهند را هم در لیست کانالهای ماهواره ایش قرار دهد.
اماکن فرهنگی و تفریحی / در تمام شهرها پارک می سازند و امکانات فرهنگی و تفریحی بسیاری در آن. در شهر من پارکی ساخته اند و ساختمانی در آن با کاربری موزه مفاخر که ساختمان اداری شده و معاونت اجتماعی و فرهنگی. در همان پارک آمفی تئاتر رو بازی هم ساخته اند که به تازگی فهمیدم امکان استفاده از آن برای اجرای برنامه های فرهنگی و هنری نیست.
در مرکز شهر کمی آن طرفتر از میدان ساعت ، ساختمانی است در کنار ساختمان کانون وکلای دادگستری با نمای سنگی قدیمی به تبعیت از نمای عمارت ساعت ، تابلوئی بر آن نصب شده بدین عنوان : ساختمان شماره 2 شهرداری تبریز. وقتی وارد میشوی احساس عجیبی داری ، از خود میپرسی چرا داخل این عمارت زیبا شبیه پاساژ است. اینجا هم معاونت اداری و مالی و سازمان فناوری اطلاعات شهرداری است.
حال چرا ساختمان اداری شماره 2 شهرداری اطاق هایش به دکان می ماند، واضح است ، شهرداری از بودجه فرهنگی ساختمانی ساخت جهت استفاده فرهنگی ، بازار محصولات فرهنگی و اولین بازار مجتمع کتاب در تبریز ولی یادش رفت چرا و برای چه ساخت .
چرا در شهری که به فرهنگ و تمدن چند هزار ساله اش مغرور است هر کس به طریقی فرهنگ را می دوشد. دیواری کوتاه تر از فرهنگ در این شهر نیست که ادارات شهرداری در آن مستقر شود.
این سه مثال مشتی است از خروارها تناقض. دور باطلی که تمامی ندارد. صدها مثال می توان برشمرد از این چرخ و فلکی که در آن سواریم و شاد از چرخیدنش.