وقتی بوش پسر آخرین سفر را به عراق شروع می کرد ، حتی تصور نمی کرد ، لنگه کفش بودار خبرنگار عراقی به بدترین کابوس زندگیش تبدیل گردد.

ابزار قدرتمند بنام رسانه های غربی در یک لحظه سرنوشت ساز به اسلحه ای در مقابل آنان تبدیل گشت. هیچ مامور امنیتی نیز به کفش های منظر الزیدی ظنین نشد ، اصلا به فکر هیچ کس نمی رسید که می شود کفش را در مقابل میلیون ها ببینده شبکه های خبری ، شلیک کرد.

ولی بدترین اتفاقی که اتفاد این بود که بوش به غریزه عمل کرد و سر عقب کشید و دومین لنگه کفش به جائی خورد که بدتر از سر مبارک رئیس جمهور بود ، پرچم پر افتخار ایالات متحده امریکا.

چیزی که قابل ستایش و جای بررسی هم دارد ، شلیک دو لنگه کفش در فاصله زمانی کمتر از چند ثانیه است، این عمل بی شک نیاز به تمرین فراوان داشته است.
در ایران نیز احساسات ضد بوشی پس از شلیک بر انگیخته شده و علیرضا قزوه در تمجید منتظر الزیدی شعری سروده و همینطور اتحادیه کفاشان تهران تامین کفش ایل و تبار خبرنگار عراقی را تا آخر عمر تضمین کرده و همینطور هزاران حرکت جوگیرانه دیگر.

از هر زاویه و با دید هر کسی بنگریم منتظر الزیدی از قدرت بی انتهای رسانه ای دشمن خویش شناخت کامل داشته و با بکارگیری آن چنین کاری را انجام داده است. رسانه هایی که چنین خبری را سانسور نکرده و با استفاده از تکنیکهای رسانه ای محو نساختند.